وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید!
اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست، چون عبارت ضربه فرهنگی را چنین تعریف كرده اند:
تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.
چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و ایندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد كه روز عشق را از 14فوریه ( Valentine ) به 29 بهمن ( سپندار مذگان ایرانیان باستان ) تغییر دهیم .
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد
وسعت تنهائيم را حس نکرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي
درد بي کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نکرد...
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
از دهانشان هر چه در آمد گفتند!!
اما به خدا هنوز من معتقدم...
از جذبه ی توست که سیب ها می افتند!!!

| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
گفتم : خدای من ، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که
پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام
برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام
لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که
تو اينگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد ، با شوق تمام
لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود
آيد عروج میکند ،اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم
تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اينگونه می شود
تا هميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟
گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی رسی ،
تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست
از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسيد .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدايم کنی ،
چيزی نگفتی ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برايم
بگويی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه
شد که صدايم کردی .
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای
تو را نشنوم ، تو بازگفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر ، من
می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار
اول شفايت می دادم
گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
و در ثروت « فقر » غني گشتم.
و از چشمه « ايمان » سيراب شدم.
و در هواي « دوست داشتن » ، دم زدم.
و در آرزوي « آزادي » سر بر داشتم.
و در بالاي « غرور » ، قامت کشيدم.
و از « دانش » ، طعامم دادند.
و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.
و از « مهر » نوازشم کردند.
و « حقيقت » دينم شد و راه رفتنم.
و « خير » حياتم شد و کار ماندنم.
و « زيبايي » عشقم شد و بهانه زيستنم...
دکتر علی شریعتی
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم
بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم
زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم
نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا نه و آنجا نه كه گوييم كجاييم
حلاج وشانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم
ترسيدن ما هم چو از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلاييم
ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوختهی داغ خداییم

مولانا
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |


| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
عکسی ماندگار از قانونی که امروز باورکردنش چندان آسان نیست. اندازه گیری فاصله ی بین زانو تا انتهای دامن مایو شنای یک زن جوان در 88 سال پیش! در تصویر زیر بیل نورتون افسر پلیس امریکا را می بینید که در سواحل واشنگتن در حال اندازه گیری است. بر اساس قانون مربوطه این فاصله نمیبایست بیشتر از پانزده سانتیمتر باشد.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
این شعر کاندیدای شعر برگزیده کودکان شده و استدلال عجیب یک پسر سیاه پوست است :
وقتی به دنیا میام ، سیاهم
وقتی بزرگ میشم ، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب ، سیاهم
وقتی میترسم ، سیاهم
وقتی مریض میشم ، سیاهم
وقتی میمیرم ، هنوزم سیاهم
و تو ، آدم سفید
وقتی به دنیا میای ، صورتی ای
وقتی بزرگ میشی،سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی
وقتی سردت میشه ، آبی ای
وقتی میترسی،زردی
وقتی مریض میشی، سبزی
وقتی میمیری،خاکستر ای
و تو به من میگی رنگین پوست ؟!!؟؟؟!
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
واقعا چه بر سر ایران و ایرانی اومده!!!!؟؟؟؟؟؟....
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
آمده ام که سر نهم، عشقِ تو را به سر برم
گر تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم...
اوست نشسته در نظر،من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل ، من به کجا سفر برم...
در هوس خیالِ او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نامِ او نام رخِ قمر برم...
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
حقا که هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز مظلومیت شیعه و امام حسین پابرجاست...
خدایا مارو به مسیر عشق اهل بیت هدایت کن...آمیییییین
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
خداوندا بر تمامي كساني كه در ريختن خون فرزند پيغمبرت قدمي برداشتند يا به دل به آن راضي بودند لعنت بفرست
خدايا كمكمون كن تا ما هم ناخواسته جزو يزيديان زمان خود نباشيم.لحظه اي ما رو به حال خودمون نگذار...
التماس دعا از تمامي دوستان...
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
دکتر علی شریعتی
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد داستان غم پنهاني من گوش کنيد
قصه بي سر و ساماني من گوش کنيد گفت وگوي من و حيراني من گوش کنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کي
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کي
****
روزگاري من و دل ساکن کويي بوديم ساکن کوي بت عربدهجويي بوديم
عقل و دين باخته، ديوانهي رويي بوديم بستهي سلسلهي سلسله مويي بوديم
کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود
****
نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت سنبل پرشکنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آن کس که خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم
****
عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بسکه دادم همه جا شرح دلارايي او شهر پرگشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کي سر برگ من بي سر و سامان دارد
****
چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر که دهم جاي دگر دل به دلآراي دگر
چشم خود فرش کنم زير کف پاي دگر بر کف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهدبود
****
پيش او يارنو و يارکهن هر دو يکيست حرمت مدعي و حرمت من هردو يکيست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردويکیست نغمهي بلبل و غوغاي زغن هردو يکیست
اين ندانسته که قدر همه يکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
****
چون چنين است پي کار دگر باشم به چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمهي گلزار دگر باشم به
نوگلي کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
****
آنکه برجانم ازاو دم بدم آزاري هست ميتوان يافت که بردل زمنش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست بفروشد که به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر کسي
بندهاي همچو مرا هست خريدار بسي
****
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است راه سد باديهي درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز کشيديم بس است اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سرکوي دلآراي دگر
با غزالي به غزلخواني و غوغاي دگر
****
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود چه گمان غلط است اين،برود چون نرود
چند کس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود
****
اي پسر چند به کام دگرانت بينم سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني که شدي يار چه بيباکي چند
چه هوسها که ندارند هوسناکيچند
****
در کمين تو بسي عيبشماران هستند سينه پر درد ز تو کينهگذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينهفکاران هستند غرض اينست که در قصد تو ياران هستند
باش مردانه که ناگاه قفايي نخوري
واقف کشتي خود باش که پايي نخوري
****
گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دلآزرده و آزرده دل از کوي تو رفت با دل پرگله از ناخوشي خوي تو رفت
حاش لله که وفاي تو فراموش کند
سخن مصلحتآميز کسان گوش کند
وحشي بافقي
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور،
به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم میگیری ؛
به تبسم ، به تکلف ، به دل آرایی تو ...
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت،
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت،
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است،
در من انگار کسی در پی انکار من است ،
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است،
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش
میشود یک شبه پی برد به دلداد گی اش
یک نفر سبز ، چنان سبز ، که از سرسبزیش
میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش ،
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است ...
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست ؛
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟!
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست ؛
پس چرا رنگ تو با آینه این قدر یکی است؟!
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش ...
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود،
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود ...
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است ،
و تماشاگه این خیل تماشا شده است؛
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی ...
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
بهروز یاسمی
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
قلبی که از بودن آن با خبر است
و قلبی که از حضورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی است که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود ...
با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم ...
اما قلب دیگری هم هست٬ قلبی که از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد.... می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شکند . نه می سوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود
زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد
این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد....
این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی
و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
|
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |















.